تبليغاتX
عشق آمده است از آسمان
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386

 

سلام دوستان

خوب هستین همگی ؟

ممنون که باز سر می زنید .. واقعا لطف می کنید . من مثل اینکه خیلی سرم شلوغه که نمیتونم ان بشم ؟!

ولی نه اینقدام سرم شلوغ نیست . شاید دلیل اصلی ان نشدنم خط تلفنم باشه که قطع شده . یعنی عمدا پرداخت نکردم تا قطع بشه.شیطون نتونه وسوسه ام کنه ! بازم به قول خودم می بینید اراده رو ؟!

 

فقط بگم که این روزا که از نت دورم حالم بهتره . خیلی بهتره . تازه فهمیدم چه کارها دارم واسه انجام دادن که اون موقع ها بهشون فکر نمیکردم .

انی خوبم دیر پیامتو دیدم . اگر زودتر میدیم حتما می اومدم دیدنت . من از تو بیشتر مشتاق بودم برای دیدنت . ایشالا دفعه بعد حتما همو می بینیم . کاش این قد با من رسمی برخورد نمیکردی . راستی درسا خوب پیش میره ؟ ایشالا که غریب نباشی . غریب چیه ؟! تازشم باید بگم خوش به حال اون شهر که تو ساکنش شدی !!!!!

مریم خانوم ممنون از لطفت .. اخه دختر خوب من اصلا میدونم خوب یعنی چی که بخوام حرفای خوب بزنم؟ خوش میگذره؟

افروز خانوم شما رو هم یادمه خیلی هم خوب یادمه . غریبه اشنا رو هم یادمه . ازشم ممنونم  بابته لینک قالبها ....  انگار خیلی ها رو اذیت کرده . چشم سر وقت درستش میکنم . 

 نیلوفرجان و مسافر گرامی ممنون که سر زدین ...... رفتین حرم برام دعا کنین .

از بقیه بچه ها ممنونم .. فعلا در پناه حق  

 

 

 نوشته شده در ساعت 22:4  توسط سمیه  | 

 

جمعه بیست و هفتم مهر 1386

 

سلام  دوستان عزیز . خیلی ممنون که لطف می کنید و سر می زنید .

خواستم فقط خبر بدم . یه مدته نمیتونم وبلاگ رو به روز کنم . یعنی مطلبی ندارم واسه نوشتن . واسه اینکه مشغول یه کار دیگه هستم .

امان از دست خودم !!!!!!!!!

همیشه خودم به خودم میگم یه ادم تک بعدی ..... وقتی به چیزی فکر کنم اصلا نمی تونم جایی واسه سایر مسائل بزارم . به قول بچه های کامپیوتر سینگل بافر هستم . ایشالا مالتی بافر بشم

هر وقت مطلبی داشتم می یام می نویسم . ولی طول میکشه .

اینو نوشتم که بچه ها سر نزنن و  دست خالی برنگردن ( نه اینکه دفعه قبل چیزی دستشونو می گرفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

---------------- فضاله این پست

بابا حرفا چیه نوشتین بچه ها .... من فقط میخوام یه مدت درس بخونم همین!!!! و چون نمیتونم هم نت باشم هم درس بخونم برای یه مدت کوچولو  نت رو میزارم کنار .

تا به حال ادم تا این حد تک بعدی دیده بودین که روزی بیست دیقه نت اومدن رو نتونه کنار درس خوندنش  بپذیره؟؟!!

 

 

 نوشته شده در ساعت 12:11  توسط سمیه  | 

 

دوشنبه شانزدهم مهر 1386

 

 سلام

۱) سر کلاس بودم و داشتم درس میدادم که " بابیج پدر علم کامپیوتره و تو هر علمی یه پدر داریم . یعنی کسی که بیشتر از بقیه واسه اون علم زحمت کشیده و استارت  اون علم رو زده و ......." یکی از بچه ها گفت خانوم می بخشین اگر یه زنی بیشتر از بقیه واسه علمی زحمت بکشه میشه مادر اون علم؟؟؟ همین جور موندم ....ندونستم چی جواب بدم .... فقط خندیدم به ندونستن خودمو ذهن باز اون بچه ! .... حالا شما میدونین ؟ کسی اگر میدونه ، مثالی یا نمونه ای دیده برام بگه .

 

۲) پاییز هم اومده با اون هوای دلگیر و معرکه اش ..... 

پاییز...

 

۳) خواستم در مورد ماه رمضون بنویسم و یه سری چیزای دیگه ولی نمیدونم چرا دوست ندارم بعضی از حرفا از قلبم خارج بشه!

 --------------------------

پی نوشت:  نه بابا مثل اینکه بعضی دوستان فکر کردن من افکار فمنیستی دارم !!!!!!!....ولی نه ، خبری از این حرفا نیست.... از نظر من زن و مرد هیــــــــچ برتری به هم ندارن ، متفاوت از هم هستن  اما هر دو عالی هستن . من اینقدر احساس خوشایندی از زن بودنم دارم که نگیـــــــــــــــــن اگر قرار باشه یه بار دیگه دنیا بیام و نظرمو بخوان بازم میخوام زن افریده بشم.

 

 

 نوشته شده در ساعت 10:16  توسط سمیه  | 

 

یکشنبه هشتم مهر 1386

 

 

سلام آقا

این پست را فقط آقا بخواند

سلام آقا ......سلام ......این پست را فقط برای تو می نویسم ......فقط برای تو ......نه میخواهم کسی بخواند . و نه میخواهم کسی نظر بدهد .

عصر بیهوا سراغ تلویزیون رفتم و روشنش کردم ...اهنگی پخش می شد ......غمی به دلم نشست و یکباره یادم امد امشب شب نوزده است ......شب نوزده ......شب ضربت خوردنت ....... آمدم پستی برای امشب بگذارم و بگویم که :

بگویم که .... دوست دارم آقا دوستت دارم ......خیلی ، خیلی خیلی خیلی . کاش هیچ غمی به دلت و هیچ زخمی به تنت نباشد . کاش هیچ گاه بد بودنم خاطرت را آشفته نکند ولی دریغ ! که هر روز با کارهایم غمتان را سنگین تر میکنم ....انگار باید بار غم انسان بودنم را شما بیشتر از خودم به دوش بکشید .

آمدم از خودت بخوام ......بخواهم امشب برایم دعا کنی .......دعا کنی که ماریای تو باشم .

 

 پ.ن ماریا را که خوبتر از من می شناسی .

 

 نوشته شده در ساعت 22:0  توسط سمیه  |