تبليغاتX
عشق آمده است از آسمان
پنجشنبه سی ام آبان 1387

 

سلام

امشب واسه یه کاری اومدم نت دیدم یک سال و یک روز از اخرین نوشتم گذشته .

خدا رو شکر یه سال این محیط رو ندیدم . این احساس های بد دوباره نیومد سراغم .

خدا رو شکر ازش دور شدم . خدا رو شکر برگشتم به خودم!

خدا رو شکر رفتم جایی که هر چیزی خودشو  می بینم نه رنگ و لعابشو .

بیرون همه چیش قشنگه حتی بدی ادماش چون حقیقته و وجود داره . لاف نیست . حرف تو خالی نیست . چون میشه بدی یا خوبی ادما رو تو چشماشون دید .

بیرون خیلی هوا خوبه . خیلی خیلی بهتر از اینجا . پنجره رو یه کم باز کنید ! 

!حال من عالیست همچون حال گل

 

 

 نوشته شده در ساعت 19:52  توسط سمیه  | 

 

دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386

 

سلام دوستان

خوب هستین همگی ؟

ممنون که باز سر می زنید .. واقعا لطف می کنید . من مثل اینکه خیلی سرم شلوغه که نمیتونم ان بشم ؟!

ولی نه اینقدام سرم شلوغ نیست . شاید دلیل اصلی ان نشدنم خط تلفنم باشه که قطع شده . یعنی عمدا پرداخت نکردم تا قطع بشه.شیطون نتونه وسوسه ام کنه ! بازم به قول خودم می بینید اراده رو ؟!

 

فقط بگم که این روزا که از نت دورم حالم بهتره . خیلی بهتره . تازه فهمیدم چه کارها دارم واسه انجام دادن که اون موقع ها بهشون فکر نمیکردم .

انی خوبم دیر پیامتو دیدم . اگر زودتر میدیم حتما می اومدم دیدنت . من از تو بیشتر مشتاق بودم برای دیدنت . ایشالا دفعه بعد حتما همو می بینیم . کاش این قد با من رسمی برخورد نمیکردی . راستی درسا خوب پیش میره ؟ ایشالا که غریب نباشی . غریب چیه ؟! تازشم باید بگم خوش به حال اون شهر که تو ساکنش شدی !!!!!

مریم خانوم ممنون از لطفت .. اخه دختر خوب من اصلا میدونم خوب یعنی چی که بخوام حرفای خوب بزنم؟ خوش میگذره؟

افروز خانوم شما رو هم یادمه خیلی هم خوب یادمه . غریبه اشنا رو هم یادمه . ازشم ممنونم  بابته لینک قالبها ....  انگار خیلی ها رو اذیت کرده . چشم سر وقت درستش میکنم . 

 نیلوفرجان و مسافر گرامی ممنون که سر زدین ...... رفتین حرم برام دعا کنین .

از بقیه بچه ها ممنونم .. فعلا در پناه حق  

 

 

 نوشته شده در ساعت 22:4  توسط سمیه  | 

 

جمعه بیست و هفتم مهر 1386

 

سلام  دوستان عزیز . خیلی ممنون که لطف می کنید و سر می زنید .

خواستم فقط خبر بدم . یه مدته نمیتونم وبلاگ رو به روز کنم . یعنی مطلبی ندارم واسه نوشتن . واسه اینکه مشغول یه کار دیگه هستم .

امان از دست خودم !!!!!!!!!

همیشه خودم به خودم میگم یه ادم تک بعدی ..... وقتی به چیزی فکر کنم اصلا نمی تونم جایی واسه سایر مسائل بزارم . به قول بچه های کامپیوتر سینگل بافر هستم . ایشالا مالتی بافر بشم

هر وقت مطلبی داشتم می یام می نویسم . ولی طول میکشه .

اینو نوشتم که بچه ها سر نزنن و  دست خالی برنگردن ( نه اینکه دفعه قبل چیزی دستشونو می گرفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

---------------- فضاله این پست

بابا حرفا چیه نوشتین بچه ها .... من فقط میخوام یه مدت درس بخونم همین!!!! و چون نمیتونم هم نت باشم هم درس بخونم برای یه مدت کوچولو  نت رو میزارم کنار .

تا به حال ادم تا این حد تک بعدی دیده بودین که روزی بیست دیقه نت اومدن رو نتونه کنار درس خوندنش  بپذیره؟؟!!

 

 

 نوشته شده در ساعت 12:11  توسط سمیه  | 

 

دوشنبه شانزدهم مهر 1386

 

 سلام

۱) سر کلاس بودم و داشتم درس میدادم که " بابیج پدر علم کامپیوتره و تو هر علمی یه پدر داریم . یعنی کسی که بیشتر از بقیه واسه اون علم زحمت کشیده و استارت  اون علم رو زده و ......." یکی از بچه ها گفت خانوم می بخشین اگر یه زنی بیشتر از بقیه واسه علمی زحمت بکشه میشه مادر اون علم؟؟؟ همین جور موندم ....ندونستم چی جواب بدم .... فقط خندیدم به ندونستن خودمو ذهن باز اون بچه ! .... حالا شما میدونین ؟ کسی اگر میدونه ، مثالی یا نمونه ای دیده برام بگه .

 

۲) پاییز هم اومده با اون هوای دلگیر و معرکه اش ..... 

پاییز...

 

۳) خواستم در مورد ماه رمضون بنویسم و یه سری چیزای دیگه ولی نمیدونم چرا دوست ندارم بعضی از حرفا از قلبم خارج بشه!

 --------------------------

پی نوشت:  نه بابا مثل اینکه بعضی دوستان فکر کردن من افکار فمنیستی دارم !!!!!!!....ولی نه ، خبری از این حرفا نیست.... از نظر من زن و مرد هیــــــــچ برتری به هم ندارن ، متفاوت از هم هستن  اما هر دو عالی هستن . من اینقدر احساس خوشایندی از زن بودنم دارم که نگیـــــــــــــــــن اگر قرار باشه یه بار دیگه دنیا بیام و نظرمو بخوان بازم میخوام زن افریده بشم.

 

 

 نوشته شده در ساعت 10:16  توسط سمیه  |