سلام ...سلام ...خوبین؟....خوش اومدین ![]()
این پست رو از خودم می نویسم که یه تصمیم بزرگ گرفتم ....تصمیم گرفتم که چت و مسنجر ور بزارم کنار .... وااااااااااااااااااااااااای نمیدونید چقدر سختم بود
.......الان صبه دارم اینو می نویسم ...میتونم بگم بیشتر شب رو بیدار بودم .....برام واقعا سخت بود دور از شدن از بچه ها .....هیچی نباشه یه سال و نصفی باهاشون بودم ...از اون گذشته بعضی چیزها زمان نمی شناسه ....بعضی ادما این قد پاکن که وقتی دوبار باهاشون حرف میزنی بهشون وابسته میشی
چه برسه به یه مصاحبت طولانی .
وای از دست این وابستگی ...به خدا اگه این قد زود وابسته نمیشدم ترک نمیکردم ........نمیدونم چرا این جوری ام . این خصلت خیلی بده.... مخصوصا اگر از طرف بخوان جدات کنن .... مثل زمانی که درست تموم میشه برمیگردی شهر خودت ......یا مثل همین نت ...نت که دیگه هیچی طرف خوب باشه دیونت میکنه و میخای پیشش باشی و باهاش بری بیرون و حرف بزنی و الی اخر که اصلا شدنی نیست و مخت سوت میکشه .... اگرم طرف بد باشه باز ازارت میده.
ولی در کل تجربه خوبی بود مخصوصا اینکه موقع خداحافظی دیروز فهمیدیم که نه بابا اقایون هم دل دارن! دلشون تنگ میشه ... حس دارن ....
ولی راست گفتم اینو اولین بارم بود کشف کردم که اقایون هم مثل ما خانوما حس دارن ( البته حتما قبلنا هم داشتن ولی من اینو کشف نکرده بودم) برای این تجربه خیلیییییییییی زیبام خوشحالم ...کنار اومدن باهاشونو برام راحتر میکنه .
هیچی دیگه همین ..همین دو کلمه!!!!!
اهان اومدم که پست رو عوض هم کرده باشم ....زشت بود مهمون بیاد خونم یه هو ببرم تو دریا غرقش کنم گفتم بزار برم یه پذیرایی از شون بکنم .....

پاورقی: حتما برام دعا کنین ...که مقاوم تر باشم . که کم اذیت بشم ...منم دعا میکنم خوب و پاک بمونید تو نت .




